چند جوک جالب
-
تاریخ: 1401/4/2 ساعت: 23:43
تنها باری که از من به عنوان فردی نمونه یاد شد سر یه کلاسی بود . . . . . . . . . استاد داشت درباره مشروطی ها حرف میزد اشاره کرد به من گفت اینم یه نمونش
نحوه گرفتن جن
-
تاریخ: 1396/5/30 ساعت: 5:19
تو این وبلاگ طنز خواستم کمی هم راجع به ماورا براتون بگم. اینم روش جن گیری! به اخطار توجه کنید این کار بسیار خطرناک است پس اگر ترسو هستید یا ناراحتی اعصاب دارید هرگز به آن عمل نکنید این کار از دو روش انجام پذیر است : روش اول: بک تشت بزرگ را بر میداریم و شب چهارشنبه ای که قرص ماه کامل است در حمام میگذ...
کبریت
-
تاریخ: 1396/3/16 ساعت: 8:07
مادر داماد : ببخشين ، كبريت دارين؟ خانواده عروس : كبريت ؟! كبريت براي چي!؟مادر داماد : والا پسرم مي خواست سيگار بكشه... خانواده عروس : پس داماد سيگاريه....!؟ مادر داماد : سيگاري كه نه.. والا مشروب خورده ، بعد از مشروب سيگار مي چسبه... خانواده عروس : پس الكلي هم هست..!؟ مادر داماد : الكلي كه نه... وا
میرداماد
-
تاریخ: 1396/3/16 ساعت: 8:07
شب هنگام محمد باقر - طلبه جوان- در اتاق خود مشغول مطالعه بود که به ناگاه دختری وارد اتاق او شد. در را بست و با انگشت به طلبه بیچاره اشاره کرد که سکوت کند و هیچ نگوید. دختر پرسید: شام چه داری ؟؟ طلبه آنچه را که حاضر کرده بود آورد و سپس دختر که شاهزاده بود و به خاطر اختلاف با زنان حرمسرا خارج شده بود
ماشین عجیب و غریب
-
تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 20:53
ین داستان رو دوستم برام تعریف کرده و قسم میخورد که واقعیه:دوستم تعریف میکرد که یک شب موقع برگشتن از ده پدری تو شمال طرف اردبیل، جای این که از جاده اصلی بیاد، یاد باباش افتاده که می گفت؛ جاده قدیمی با صفا تره و از وسط جنگل رد میشه! اینطوری تعریف میکنه: من احمق حرف بابام رو باور کردم و پیچیدم تو خ
من رسیدم
-
تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 20:53
روزی مردی به سفر میرود و به محض ورود به اتاق هتل ، متوجه میشود که هتل به کامپیوتر مجهز است . تصمیم میگیرد به همسرش ایمیل بزند . نامه را مینویسد اما در تایپ ادرس دچار اشتباه میشود و بدون اینکه متوجه شود نامه را میفرستد . در این ضمن در گوشه ای دیگر از این کره خاکی ، زنی که تازه از مراسم خاک سپاری هم
دو مجسمه
-
تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 20:53
توی یه پارك در سیدنی استرالیا دو مجسمه بودند یك زن و یك مرد. این دو مجسمه سالهای سال دقیقا روبهروی همدیگر با فاصله كمی ایستاده بودند و توی چشمای هم نگاه میكردند و لبخند میزدند. یه روز صبح خیلی زود یه فرشته اومد پشت سر دو تا مجسمه ایستاد و گفت:" از آن جهت كه شما مجسمههای خوب و مفیدی بودید و به مردم
نظافتچی
-
تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 20:53
رئيس شرکت گفت: "شما همه جزو تيم ما هستيد. شما اينجا حقوق خوبي مي گيريد و ميتوانيد به غذاخوري شرکت رفته و هر مقدار غذا که دوست داشتيد بخوريد. بنابراين فكر کارکنان ديگر را از سر خود بيرون کنيد. آدمخوارها قول دادند که با کارکنان شرکت کاري نداشته باشند . چهار هفته بعد رئيس شرکت به آنها سر زد و گفت:مي د
تقلید
-
تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 20:53
یه کلاغ و یه خرس سوار هواپیما بودن کلاغه سفارش چایی میده چایی رو که میارن یه کمیشو میخوره باقیشو می پاشه به مهموندار مهموندار میگه چرا این کارو کردی؟ کلاغه میگه دلم خواست پررو بازیه دیگه پررو بازی! چند دقیقه میگذره باز کلاغه سفارش نوشیدنی میده باز یه کمیشو میخوره باقیشو میپاشه به مهموندار مهموند